هي لابلاي بی کسی ام پرسه می زنم
اما تويي كه بعد مرا استحاله ... كم↓
مي آوري مرا ... و مرا دوست ... بعد من
«چايي نخورده زود پسر خاله مي شوم»
با هم قرار رأس همين گير و دار ... من
اما سر قرار نيامد ، تو باز هم↓
اصرار مي كني كه بماني و ساعتت
هي درد مي كشد (و مرا کرد متهم)
افسرده مي شوي و سراغ طناب دار ...
(ای وای سرنوشت خودت را چه بد رقم...)
«احمق نشو» ]نصيحت يك دوست[ تو مصر...
لعنت به من ]ميان خودم هي زدم قدم[
احمق چرا چرا...؟ ( وسرم مي خورد به سنگ)
هي زنگ پشت زنگ مگر این که با قسم...
«رد تماس» (زندگي ام تيره مي شود)
...
...
(از این به بعد من قلمم را شکسته ام)
+ نوشته شده توسط پویا آریانا در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت
15:44 |

