«خونتون براي من قدَّ خودت خاطره داشته
حتا خوب يادمه چن تا اتاقش پنجره داشته»
حياط نقلي و دلباز پر از عطر اقاقي
من و تو همبازياي مونده از اون روز باقي
نم بارون عطر خاك و خاطره ، من
گريه هامو گم مي كردم با تو تا حس سرودن
يادته عزيز روزاي طلايي غريبم
اون روزايي رو كه حالا از تمومش بي نصيبم
يادته تنگ غروبا با يه دنيا بي گناهي
خستگيمونو مي ذاشتيم ، لب حوض پر ماهي
يادته گلاي سرخ باغچه ي دلواپسي رو
زير سقف آسمون مزمزه ي هم نفسي رو
... توي دنيا به خدا اين قصر كاهگلي بسم بود
تو با من بودي و اينگار همه دنيا تو دسم بود
+ نوشته شده توسط پویا آریانا در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت
11:49 |

